تصور اینکه با اعلام آتشبس، بحران میان ایران، آمریکا و اسرائیل به پایان رسیده باشد، خیلی زود رنگ باخت. حملات متقابل در روزهای اخیر نشان داد آتش زیر خاکستر همچنان زبانه میکشد و معادلات امنیتی منطقه وارد مرحلهای شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً در قالب یک اختلاف میان تهران و واشنگتن تحلیل کرد. امروز هر تحول نظامی در خلیج فارس، غزه، لبنان یا سوریه میتواند زنجیرهای از واکنشها را در سراسر غرب آسیا به راه بیندازد.
اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه آتشبس «پایان یافته است» نیز بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، توصیفی از واقعیتی است که در میدان دیده میشود. حملات آمریکا به اهداف نظامی در ایران، پاسخ متقابل تهران و تداوم عملیات نظامی اسرائیل نشان میدهد منطقه بار دیگر در مسیر افزایش تنش قرار گرفته است.
آنچه شرایط امروز را از دورههای گذشته متمایز میکند، درهمتنیدگی بحرانهاست. دیگر نمیتوان غزه، لبنان، سوریه، عراق و ایران را پروندههایی مستقل دانست؛ هر یک از این جبههها اکنون بخشی از یک معادله امنیتی واحد هستند.
جنگی که از مرزهای ایران فراتر رفته است
تحولات ماههای اخیر نشان میدهد اسرائیل تلاش میکند همه جبهههای پیرامونی خود را در قالب یک راهبرد واحد تعریف کند. از نگاه تلآویو، فشار همزمان بر غزه، لبنان، سوریه و ایران، بخشی از یک دکترین امنیتی برای جلوگیری از شکلگیری تهدیدهای آینده است.
در همین چارچوب، دولت بنیامین نتانیاهو پس از آتشبس نیز بر ادامه فشار نظامی علیه ایران تأکید کرده و مدعی است عملیاتهای گذشته توان نظامی ایران را تضعیف کرده است. با این حال، خود این رویکرد میتواند به عاملی برای گسترش بحران تبدیل شود.
واقعیت آن است که تجربه سالهای گذشته بارها نشان داده راهکار صرفاً نظامی، امنیت پایدار ایجاد نمیکند. همانگونه که تحلیلگران تاکید میکنند: «آتشبسها ممکن است بهطور موقت خصومتها را متوقف کنند، اما بدون یک چارچوب سیاسی، قادر به رفع عوامل ساختاری و ریشهای درگیری نیستند.»
به همین دلیل، ادامه عملیات نظامی نهتنها احتمال واکنشهای متقابل را افزایش میدهد، بلکه مسیر هرگونه ابتکار دیپلماتیک را نیز دشوارتر میکند.
از غزه تا بغداد؛ یک میدان نبرد واحد
بحران امروز غرب آسیا دیگر مجموعهای از جنگهای جداگانه نیست، بلکه شبکهای از درگیریهای بههمپیوسته است. در غزه، عملیات نظامی و بحران انسانی همچنان ادامه دارد. در مرزهای شمالی اسرائیل، تنش با حزبالله فروکش نکرده و جنوب لبنان همچنان درگیر ناامنی است. سوریه نیز به صحنه حملات مکرر علیه مواضع مرتبط با ایران و گروههای همپیمان آن تبدیل شده است.
در عراق نیز وضعیت پیچیدهتر از گذشته است. حملات گروههای همسو با ایران به پایگاههای آمریکا و در مقابل، عملیات نظامی واشنگتن در خاک عراق، بغداد را در موقعیتی دشوار قرار داده است؛ کشوری که از یک سو بر حفظ حاکمیت خود تأکید دارد و از سوی دیگر نمیخواهد به میدان جنگ مستقیم قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل شود.
اردن نیز ناچار است برای رهگیری موشکها و پهپادهایی که از آسمان این کشور عبور میکنند، هزینههای امنیتی سنگینی بپردازد. همین پیوستگی جغرافیایی و امنیتی باعث شده هر تصمیم نظامی در یک جبهه، بلافاصله بر سایر جبههها اثر بگذارد.در چنین شرایطی، این گزاره که «موفقیت نظامی در میدانهای نبرد، لزوماً به ثبات پایدار منطقهای منجر نمیشود» بیش از هر زمان دیگری مصداق پیدا کرده است.
هرمز؛ نقطهای که اقتصاد جهان را نگران کرده است
در کنار پیامدهای امنیتی، مهمترین نگرانی امروز به اقتصاد جهانی بازمیگردد. تنگه هرمز همچنان مهمترین گذرگاه انتقال انرژی جهان است و حدود یکپنجم نفت تجارتشده جهان از این مسیر عبور میکند. هرگونه افزایش تنش در این منطقه، بلافاصله بازارهای جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
برآوردها نشان میدهد اگر دامنه درگیریها کنترل شود، قیمت نفت ممکن است در محدوده ۸۵ تا ۱۰۰ دلار باقی بماند؛ اما در صورت اختلال جدی در کشتیرانی خلیج فارس یا زیرساختهای انرژی، این رقم میتواند تا ۱۴۰ دلار افزایش یابد و حتی در سناریوهای بحرانی از ۱۵۰ دلار نیز عبور کند.
افزایش قیمت انرژی تنها به بازار نفت محدود نمیشود. بالا رفتن هزینه حملونقل، تولید کود شیمیایی، قیمت مواد غذایی و نرخ تورم، نخستین پیامدهای چنین بحرانی خواهد بود؛ موضوعی که بیش از همه کشورهای کمدرآمد و واردکننده مواد غذایی را تحت فشار قرار میدهد.
فرصت دیپلماسی، قربانی گسترش جنگ
آنچه امروز در غرب آسیا جریان دارد، بیش از هر چیز نتیجه غلبه راهحلهای نظامی بر ابتکارهای سیاسی است. هرچه دامنه عملیات نظامی گستردهتر میشود، امکان بازگشت به میز مذاکره نیز محدودتر خواهد شد.
ایران در این میان، نه صرفاً یکی از طرفهای درگیری، بلکه یکی از بازیگران اصلی معادلات امنیتی منطقه است و هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن نقش تهران در طراحی نظم آینده غرب آسیا، احتمالاً به تداوم بیثباتی خواهد انجامید. تجربه سالهای گذشته نشان داده امنیت منطقه با حذف بازیگران مؤثر به دست نمیآید، بلکه نیازمند سازوکاری سیاسی است که همه طرفهای تأثیرگذار را در بر بگیرد.
از همین رو، اگرچه آتشبس اخیر عمر کوتاهی داشت، اما مهمتر از شکست آن، واقعیتی است که بار دیگر آشکار شد؛ اینکه غرب آسیا وارد مرحلهای از بحرانهای بههمپیوسته شده است؛ بحرانهایی که دیگر نه با حملات بیشتر پایان مییابند و نه با توافقهایی که تنها روی کاغذ دوام دارند. تا زمانی که جایگزینی سیاسی برای چرخه تقابل نظامی شکل نگیرد، سایه جنگ همچنان بر سر منطقه و اقتصاد جهان باقی خواهد ماند.




نظر شما